سایت دانلود پایان نامه های رشته مدیریت

عنوان کامل پایان نامه :

 مطالعه ارتباط بین بدهی های کوتاه مدت ومدیریت سود

قسمتی از متن پایان نامه :

تشریح وبیان موضوع پژوهش

به عقیده اسکات[1] مدیریت سود عبارت می باشد از” انتخاب رویه های حسابداری توسط مدیرتا اینکه به واسطه این انتخاب، به اهداف خاصی نایل آید”. در این تعریف، انتخاب رویه های حسابداری یک مفهوم گسترده می باشد که هم شامل انتخاب روش های حسابداری، مانند انتخاب روش استهلاک  مستقیم پیش روی روش نزولی ویاانتخاب روش شناخت در آمد می باشد وهم شامل اقلام تعهدی اختیاری می باشد. اقلام تعهدی اختیاری مواردی نظیر سیاست های خریدو فروش های اعتباری، ذخیره هزینه های تعلق گرفته وپرداخت نشده، ذخیره هزینه های تضمین کالا، ذخیره کاهش ارزش موجودی کالا، ذخایر مربوط به مخارج سازماندهی مجدد وزمان بندی برای استهلاک ویا حذف دفتری دارایی ها می باشد. (اسکات، 1389، ص13).

در سالهای اخیر تعدادی از پژوهشگران کوشش کرده اند تا مدیریت سود را طبقه بندی کنند. پژوهش های حسابداری در حوزه مدیریت سود، مانند پژوهش های اثبا تی حسابداری می باشد. تاکنون پژوهش‎های اثباتی حسابداری از دو دیدگاه فرصت طلبانه و کارآیی مطالعه شده‎اند. موضوع بحث رویکرد فرصتطلبانه در واقع تبیین رفتار فرصت طلبانه مدیر در انتشار اطلاعات می باشد و مدیر کوشش می ‌کند که با دستکاری در ارقام حسابداری، به خواستههای شخصی خود نظیر پاداش بیشتر دست یابد. اما پیش روی رویکرد کارایی، دستکاری در ارقام حسابداری توسط مدیر را همواره درارتباط با منافع شخصی مدیر نمی داند. به بیانی دیگر در این رویکرد عقیده دارند که مدیریت سود موجب شفافیت بیشتر اطلاعات در شرکتهای غیر متمرکز میگردد و باعث کاهش عدم تقارن اطلاعات میان بهره گیری کنندگان مختلف میگردد. (بنی مهدوعرب عامری، 1390)

تحقیقات پیشین ازجمله تحقیقات کلین[2] (2002) وگوپتا [3](2008) در مورد بدهی و مدیریت سود به گونه کلی نشان دهنده یک اثرمضربرای بدهی می باشد. ادبیات مالی نشان می دهد که بدهی ممکن می باشد اثر مفیدی برای کیفیت گزارشات مالی داشته باشد. به عنوان مثال، مایرز[4](1977) پیشنهاد می کند که اثرات مفید بدهی زمانی قوی تراست که سررسیدبدهی، کوتاه می باشد. یکی از موارد دستکاری سود حسابداری میتواند زمانی باشد که سود گزارش شده قرار می باشد به عنوان یکی از عوامل مهم در ارزیابی ریسک اعتباری شرکتهای دارای بدهی در نظر گرفته گردد. (فیونگ، گودوین [5]، 2013).

فرضیه بدهی اظهار می کند که اگرواحد تجاری برای در پیدا نمود وام، با اعتبار دهندگان، قراردادی مبتنی برارقام حسابداری تنظیم نماید، درآن صورت اعتباردهنده محدودیت ها و شرط هایی نظیرداشتن حدمعینی از نسبت بدهی رابرای واحدتجاری ملزم می نماید. این موضوع باعث می گردد تا مدیران از روش ها وتکنیک های حسابداری استفاه نماید که سود ودارایی ها را افزایش دهند تااینکه نسبت بدهی کاهش یابد. در این زمینه دالی وال[6](1980) نشان داد شرکت هایی که نسبت بدهی بالایی دارندخط مشی های حسابداری راانتخاب می نمایندکه سود آنها را افزایش دهد تابدین وسیله بتوانند برای دریافت وام با اعتبار دهندگان به توافق برسند. (بنی مهدوعرب عامری، 1390)

همچنین سوئینی[7] 1994رفتار مدیران واحدتجاری درمورد دستکاری ارقام حسابداریِ بهره گیری شده در قراردادهای بدهی را موردبررسی قرارداد. او دریافت که مدیران بادستکاری اقلام تعهدی بهره گیری شده درقراردادهای بدهی واجتناب ازبکارگیری استانداردها وروش های حسابداری کاهنده سود، سودرا افزایش می دهند.

درهمین راستا جاگی وپیچنگ [8](2002) دریافتند اگراعتباردهنده، درقرارداد وام، امتیازهاویاتخفیف هایی را برای شرکتهای درحال ورشکستگی ودارای بدهی بالا مقررنموده باشد، درآن صورت مدیران شرکت ها با انتخاب اقلام تعهدی اختیاری افزایش دهنده ی سود، سودراافزایش میدهند. تاازاعتباردهنده تخفیف دریافت نمایند. ونیز هرگاه دوره ی تخفیف منقضی گردد، مدیران انتخاب اقلام تعهدی اختیاریِ افزایش دهنده ی سود رامتوقف می نمایند.

همچنین اقلام تعهدی اختیاری درشرکت هایی که مفادقراردادهای بدهی خودرانقض کرده بودند توسط صالح واحمد [9](2005) مورد مطالعه قرارگرفت این پژوهشگران متوجه شدند که این شرکت ها قبل از دریافت وام، با انتخاب اقلام تعهدی افزایش دهندهی سود، سود را افزایش و بعد از آن با انتخاب اقلام تعهدی کاهندهی سود، سود را کاهش می دهند.

به علاوه داتا و همکاران[10](2005) در مطالعه های خود به این نتیجه دست یافتند که درغیاب هدف همترازی بین مدیران و سهامداران، بیشتر مدیران منفعت طلب، بدهیهای بلندمدت را ترجیح می دهند. و مدیران بامالکیت سهم بیشتر در شرکت خود، از بدهی کوتاه مدتِ بیشتری بهره گیری می کنندکه این مسئله با تمایل مدیران به درمعرض نظارت بیشتر قرارگرفتن سازگاراست. وشرکتهایی که بدهی های کوتاه مدت را انتخاب میکنند بیشتر احتمال دارد تا با کاهش هزینههای نمایندگی درارتباط باشند. داتا و همکاران (2005)، اینگونه استدلال می کنند که نظارت توسط وام دهندگان برروی بدهی های کوتاه مدتِ شرکت ها می تواند هزینه‎های نمایندگی را کاهش داده، و حسابداری با کیفیت بالاتری را ارائه دهد.

اشباف[11] وهمکاران2006گزارش می دهند که کیفیت حاکمیت یک شرکت بطور مثبتی با اعتبارآن شرکت وسطوح بدهی(مقدار بدهی کم ویازیاد) وسررسیدبدهی(بدهی کوتاه مدت ویابلندمدت) شرکت ها در ارتباط می باشد. به عنوان مثال شرکت هایی با سطوح بسیار بالایی از بدهی چنانچه مکانیزم های حاکمیتی (حاکمیت شرکتی) ضعیفی داشته باشند می تواندمنجربه انگیزه هایی برای مدیریت سود از طریق اقلام تعهدی گردد.

مدیریت سودغالبادرموردشرکت هایی رخ می دهدکه مکانیزم های باکیفیتی برای طرفداری ازمنافع سرمایه گذاران وکنترل رفتارفرصت طلبانه مدیران ندارند. ازجمله این مکانیزم هابه منظورکاهش مسئله ی نمایندگی وافزایش کیفیت سودواطلاعات ارائه شده مکانیزم نظام راهبری(مدیران غیرموظف به عنوان مکانیزم نظارتی درون سازمانی وسرمایه گذاران نهادی به عنوان مکانیزم نظارتی برون سازمانی) شرکتی می باشد. (کردتبار، رسائیان، 1389)

فرض ما بر این می باشد که عدم لحاظ متغیر اعتبار شرکت ها وتوجه به نوع بدهی(بدهی کوتاه مدت و بلند مدت) منجر به نتایج تجربی متناقض موجود در مطالعات قبلی شده می باشد.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

نتایج یافته های گوپتا وهمکاران 2008، دریک مطالعه مقطعی درآمریکا، نشان دهنده ی ارتباط ای مثبت بین بدهی های کوتاه مدت ومدیریت سود می باشد. آنهااینگونه اظهار می کنندکه درواقع وام گیرندگان درتلاش برای کلاه برداری ازوام دهندگان بودند. باتوجه به تئوری بحران مالی آنهااستدلال کردندکه شرکت هایی با اخبار اقتصادی ناگوار بیشتر احتمال دارد که با بهره گیری از اقلام تعهدی و بدهی کوتاه مدت برروی این اخبار ناگوار سرپوش بگذارند.

اما این مطالعه انجام شده توسط گوپتاوهمکاران(2008)اعتبارشرکت هارادرنظرنمی گیرد و فرض آنها براین می باشد که بدهی کوتاه مدت، مدیریت سودرابرای شرکت هاافزایش می دهد. درمقایسه بامطالعات گوپتا و همکاران (2008) پژوهش حاضر اعتبار شرکت هارانیزبه عنوان متغیری جدید در نظرمی گیرد. در پژوهش حاضر این سوال را مطرح می کنیم که آیا مدیریت سود مبتنی براقلام تعهدی درشرکت های با اعتبار بالا و دارای بدهی کوتاه مدت کمتراست؟

بطورکلی استدلال ما بر این می باشد که شرکت های بااعتباربالاانگیزه کمتری برای مدیریت سوددارند. واین انگیزه کمتر برای مدیریت سود به دلیل نظارت بستانکاران برروی بدهی های کوتاه مدت می باشد.

[1] Scott

[2] Klein

[3] Gupta

[4] Myers

[5] Fuge & Goodwin

[6] Dhaliwal

[7] Sweeny

[8] Jaggi & Picheng

  1. Saleh & Ahmad
  2. Datta
  3. Ashbaugh

سوالات یا اهداف این پایان نامه :

1-4- اهداف پژوهش

 

1-4-1- اهداف علمی

 

1-4-1-1- تبیین  تأثیر نظارت وام دهندگان بربدهی های کوتاه مدت.

1-4-1-2- تبیین ارتباط بین بدهی های کوتاه مدت ورفتارمدیریت سود مبتنی براقلام تعهدی.

1-4-2- اهداف کاربردی

 

1-4-2-1- ارتقای امورمالی وحسابداری.

1-4-2-2 ارتقای کیفیت صورتهای مالی بواسطه متغیربدهی های کوتاه مدت

1-4-2-3- ارائه راهکاری به منظورکاهش رفتارهای فرصت طلبانه کارمندان  ومدیران شرکت ها.

 

مطالعه ارتباط بین بدهی های کوتاه مدت و مدیریت سود مبتنی براقلام تعهدی درشرکت های رتبه بندی شده سازمان مدیریت صنعتی -DDN905UW